۱۳۸۹ فروردین ۲۴, سه‌شنبه


-
- تغيير مسيرمان بخاطر سهراب بود كه در آن شهر كوهستاني آرام گرفته بود‎‎‏، شهري كه از دوردست ها گنبد و مناره آن در دل كوه همچون تابلو آويخته بر ديوار خود نمائي مي كرد. با اشتياق فراوان به شهر رسيديم و سراغ مقبره سهراب سپهري را گرفتيم و به سمتي كه آدرس نشان ميداد رفتيم، اما نيافتيم. اطرافمان زائران زيادي بودند، از آنها چيزي نپرسيديم و آن مسير را برگشته و از فروشندگان مغاره ها دوباره آدرس گرفتيم كه تقريباً هماني بود كه قبلاً گرفته بوديم كمي خنده دار بود چطور ممكن است نديده باشيم حتماً بناي ياد بودي برجسته و يا يك مجسمه بزرگ و باابهت و يا نمادي با ساختاري خيره كننده و مشخص در خور اين شخصيت برجسته ادبي بايد در آنجا باشد، با تصويري كه در ذهن داشتيم هرچه بيشتر مي گشتيم كمتر مي يافتيم و ماجرا خنده دار تر مي شد. اما هنگاميكه مقبره را پيدا كرديم تازه به اصل ماجرا پي برديم. باورمان نمي شد جون آنچه ديديم آن چيزي نبود كه در ذهن پرورانده بوديم. و يا بهتر است بگويم آنجا چيزي نبود،..... مگر يك سنگ قبر كاملاً معمولي و همسطح زمين با سنگ قبري سفيد كه مشمول مرور زمان شده و به تيرگي مي گرائيد و با تركهاي سطحي و عميق مزين شده بود. بسيار جاي تأسف داشت:



سال بعد يعني سال هشتادوهشت بود كه خبري مسرت بخش رسيد بدين مضمون كه مقبره ي سهراب بازسازي شده است. بي صبرانه و با اشتياق در پي آن بودم كه ببينم سازه جديد چگونه است. اما ديدن آن سنگ قبر سياه با جنس بسيار معمولي كه تبليغات سنگ قبر فروشي هم در منتهي اليه پائين آن ( كه در تصوير بطور محو و ناخوانا مشخص است ) حكاكي شده بود همانند آب سردي بود كه بر سر من ريخته شد و آتش اشتياق را خاكستر كرده و احساسي بد تر از قبل را به من باز گرداند.



و اما امسال كه ظاهراً بازسازي محوطه هم به پايان رسيده است. ديگر اميدي براي احداث نماد ياد بود باقي نمانده است و آنچه مي بينيد تمام كاري است كه براي سهراب كرده اند:


تنها درخششي كه در اين مقبره چشم را نوازش مي كند، شعر زيباي سهراب است و گرنه ساخت چنين مقبره اي هيچ درخششي بر آن نيفزوده است:
-
-
« به سراغ من اگر مي آئيد نرم و آهسته بيائيد»
«‌ مبادا كه ترك بردارد چيني نازك تنهائي من»
-
*****************